نظر علي الطالقاني

332

كاشف الأسرار ( فارسى )

نمىايستد ؛ و صنف ديگر يك گوش خود را فراش مىكنند و ديگرى را لحاف خود و نمىگذرند به فيلى و شترى و خوكى و ساير حيوانات مگر آنكه آنها را مىخورند ، مقدمهء ايشان در شام خواهد بود و ساقهء ايشان در خراسان ، و نهرهاى مشرق و درياچهء مازندران را مىآشامند . 90 در صافى است كه از خاتم ( ص ) سؤال شد ، فرمودند كه ايشان مىكنند سدّ را به بيلهاى خود تا وامانده مىشوند ؛ چون شب در آيد گويند فردا فارغ مىشويم ، چون صبح شد مىبينند محكمتر از ديروز شده . و چون امر خدا برسد مردى از ايشان مسلمان مىشود ، پس آن مؤمن مىگويد فردا مىگشائيم ان شاء اللّه ؛ پس چون صبح شود مىبيند به حالت اول برنگشته ، پس خدا مىگشايد او را . عرض كردند اين كى مىشود ، فرمود زمانى كه نماند از دنيا مگر قدر ريختن ظرف . 91 و در حديث آمده كه پس خروج مىكنند بر مردم ، پس مىآشامند جميع آب‌ها را و مردم از ترس ايشان در قلعه‌ها پنهان مىشوند ، پس مىاندازند تيرهاى خود را به آسمان پس بر مىگردد و در آنها مثل رنگ خون است . پس مىگويند مقهور نموديم اهل زمين را و غالب شديم اهل آسمان را . پس خدا ايشان را هلاك مىكند . رسول خدا ( ص ) فرمود قسم به آنكه جان محمد به دست اوست كه حيوانات زمين هرآينه فربه مىشوند از گوشت ايشان . 92 دوّم و سوّم دابّة الارض است و بر آمدن آفتاب است از مغرب . در انعام فرمود : يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ الخ . 93 و عامّه از رسول خدا ( ص ) روايت كرده‌اند كه آيات ، طلوع آفتاب است از مغرب و دابّة الارض است و دجّال و دخان و مرگ و قيامت . 94 و عيّاشى از صادق ( ع ) روايت كرده كه آيات پروردگار طلوع شمس است از مغرب و خروج دابة الارض و دخان . و كلينى ( قدس سره ) و شيخ طوسى ( قدس سره ) به سند معتبر از آن حضرت روايت كرده‌اند كه چون آفتاب از مغرب طلوع كند همه كس ايمان مىآورد و ايمان به ايشان نفعى نمىبخشد . و على بن ابراهيم ( قدس سره ) نيز به سند صحيح آورده كه چون آفتاب از مغرب طلوع كند هر كه ايمان آورد ايمان به او نفعى نمىبخشد . 95 و تفصيل اين مطلب پيش گذشت . چهارم دخان است يعنى دود كه در احاديث سابقه ذكر شد و آن اشاره است به سورهء مباركه حم دخان ؛ يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ يَغْشَى النَّاسَ الخ : روزى كه بياورد